تبليغاتX
فریاد بی صدا

*
*
*
*
*
*
*

خیلی خسته ام، خیلی خیلی خسته ام، از این دنیا، از این زندگی، از این روزها و شب های تکراری، حتی از خودم خسته ام، این تنهایی و بی کسی با غم و غصه هاش دیوونه ام کرده. خسته شدم بس که گریه کردم، بس که خیره شدم به دیوار بی رنگ روبروم و بغضم ترکید. آخ که چقدر تنهام
به هر کی نگاه می کنم دردو تو نگام نمی بینه، با هر کی حرف می زنم فقط می خواد اشکامو پاک کنه، نمی خواد حرفامو گوش بشنوه. همه با غم و غصه هام غریبه ان، حتی تو
آخ تو! یاد تو که می افتم بغضم دوباره می ترکه. صورتم از اشک خیس می شه، دلم برای هزارمین بار می شکنه. حتی تو بهم پشت مي كني . حتی تو
آخه من به کی بگم غم و غصه هامو؟ از همه بریدم به خاطر تو. از همه بریدم تا برسم به تو. به تو رسیدم اما به سرابت، به رویات. نگاهت می کنم نگاهم می کنی، می خندی اما نمی فهمی چی می گم، نمی فهمی چی می خوام! نمی فهمی بهم پشت می کنی می ری
اونوقت فقط یه آرزو می کنم کاش یه کم برات مهم بودم. کاش تو دلت بودم. خودتم نمی خوام کاش یه ذره از عشقتو داشتم. آخه تو نگات هیچ عشقی نمی بینم. آخ که چقدر تنهام. حتی تو باهام غریبه ای؟ بغضم می ترکه
حالا جز بارون اشکام کی یارم می شه؟ جز دستام که صورتمو می پوشونه کی اشکامو پاک می کنه؟ کی نوازشم می کنه؟ کی باهام حرف می زنه؟ کی جز خودم...؟
آخ که چقدر تنهام
خدایا فقط تو می دونی چقدر تنهام، چقدر تنها، چقدر خسته، چقدر عاشق، فقط تو می دونی

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

با اینکه می دانستی می روی

چه سخت بود ...

جدایی !

چه بی رحم بود روزگار

زود رفتی !

من چه آسان باختم ...

 

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

خسته ام خسته ...                                                                                                                

خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود                                                            

از همه چیزو همه کس خسته ام                                                                                           

حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره

و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه 

خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره

خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن

  خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود 

خسته از  

   غریبه ای     

               که هیچوقت

                                                     آشنا      نشد

Image and video hosting by TinyPic 

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

جاده مبهم خيالم
تنها در ميان جاده اي پر پيچ و خم
آهسته و آرام در انتظار رسيدن به صبح سپيد آسماني
قدم در جاده اي مي گذارم كه راهي بس طولاني در پيش دارد
جاده طولاني اما طاقت دلم كم و كوتاه
طاقتي نمانده بر دلم
سايه ها را سياه و سفيد مي بينم
چشمانم تار مي بيند
سرم درد مي كند از جاده هاي وهم انگيز
بر سر پيچ ها كه مي رسم توقف مي كنم از ترس
اما جاده مرا با خود مي برد
به كدامين سو رهسپارم ؟
نفسهايم بالا نمي آيد ، نفس كشيدن سخت است
پلكهايم باز نمي شوند ، پلكهايم سنگين است
جاده طولاني است ، تا كجا بايد بروم ؟
مقصد كجاست ؟ كه مي داند كه مقصد كجاست ؟
قلبم آهسته مي زند ، سرم درد مي كند ، چشمانم مي سوزد
ناي فكر كردن ندارم ، ناي نفس كشيدن ندارم
رنگهاي بنفش و نارنجي و سياه و سپيد و خاكستري همه مخلوط شده
آبي مجاست ؟ آسمان كدام است ؟ جاده چه رنگي است ؟
اما جاي پاي قدمهايي را در جاده مي بينم ، جاي پاهاي كيست ؟
سكوتي عظيم همه جا را فراگرفته ، از صداي وزش باد در كوير بيابان جاده مي ترسم
گرماي نور خورشيد صورتم را مي سوزاند
مي روم شايد جاده را به انتها رسانم و مقصد را پيدا كنم
مي روم اما نمي دانم چگونه و چه نيرويي مرا با خود مي برد ؟!
مي روم شايد در انتهاي جاده ، دشتي سرسبز بيابم و نهري جاري
همه جا را سايه روشن مي بينم ، قدرت فكر كردن ندارم
واژه هايم لبريز مي شوند اما معني واژه هايم را نمي فهمم
واژه ها از كجا مي آيند ؟ جاده چگونه در ذهن من تداعي شده ؟
به هيچ چيز نمي انديشم
مي روم ، مي روم ، مي روم ، فقط مي روم
تا انتها

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

مرگ پایان گناه !!!

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

ايستگاههای متروک ...
لبريز آدمهای سنگی -
آدمهای شکسته ی ساکن -
بی حرکت - بی بو - دروغگو !
- قطار من -
هيچگاه برايشان سوت توقف را نخواهد کشيد
...

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 می خواهم بدانم،

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

عشق آمد و خيمه زد به صحراي دلم ... اي واي دلـــم

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

بدون شرح ...!

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

 منو بگو عاشقونه به پای تو مونده بودم

منو بگو به خاطرت از همه جا رونده بودم

منو بگو بی اختیار گریه میکردم واسه تو

آخرشم زجرم دادی منی که با وفا بودم

منو بگو تو سادگی خیال کردم دوستم داری

یادته گفتی که دیگه دست تو دستام نمیذاری

خیر نبینی که عاقبت شکستی قلبه خستمو

لعنت به تو بی آبرو خالی گذاشتی دستمو

الهی از کاسه درآد چشمای هرزه ی سیات

الهی که خون بباره به جای اشک و گریه هات

الهی افسرده بشی تا زنده ای زجر بکشی

الهی قبل مردنت طعم عذاب و بچشی

الهی بخت تو مثل چشم و دلت سیاه بشه

تا اینکه وابستش شدی بره ازت جدا بشه

الهی که آرزوهات رنگ سیاهی بگیره

اونروز که عاشقش شدی جلوی چشمات بمیره

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است

صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد

صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا

نشسته ام تا شاید صدایم کنی

صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

 به تو مدیونم همیشه...تویی که تموم دنیای منی....

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

تاريكي

 وقتی می دونم دوستم نداری

                  یه روز میریو تنهام میزاری

                                   وقتی می دونم دلم شکسته

                                              دیگه از عشق شده خسته

دلم میسوزه واسه عمرم

                چه زود تباه شد.من بی تو مردم

                                           وقتی میدونم عاشق اونی

                                                        واسه ی چشاش دل نگرونی

وقتی میفهمم دوستم نداری

                   تو جاده غم تنهام میزاری

                                     وقتی می دونم واست مهم نیست

                                                        که عشقم هست یا دیگه نیست

وقتی می دونم از ته قلبت

              واسه یکی دیگه می خونی

                              میمیرم من از حسودی

                                          چرا رفتی تو به زودی..............

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

سال بدبختی من مبارک !

 بايد فراموشت کنم

چنديست تمرين مي کنم

من مي توانم ! مي شود !

آرام تلقين مي کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

تا بعد، بهتر مي شود ....

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

من مي پذيرم رفته اي

و بر نمي گردي همين !

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

کم کم ز يادم مي روي

اين روزگار و رسم اوست !

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

اشکال نداره...تو هم مثل بقیه دلمو بشکنو برو...ناراحت

 نمیشم...فقط...میمیرم....

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

 

 

 

ای که بی تو خودمو تک وتنها میبینم

 

هر جا که پا میزارم تو رو اونجا میبینم

 

 

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

 

قصه غربت ما قد  صدتا  قصه بود

 

 

یاد تو هر جا که هستم با منه

 

داره عمر منو آتیش می زنه

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

 دارم از چشات می خونم 

  باورش سخته هنوزم  

 تو نباشی توی شعرام  

 من دیگه از کی بخونم

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

   




Image and video hosting by TinyPicروی هر سینه سری گریه کند وقت وداع


                        سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |
  دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش
ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را 


و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد
+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

1194138973.gifدستها بالا بود. هر کسی سهم خودش را طلبید. 1194138973.gif

1194138973.gifسهم هر کس که رسید، داغ تر از دل ما بود 1194138973.gif

1194138973.gifولی نوبت من که رسید، سهم من یخ زده بود! 1194138973.gif

1194138973.gifسهم من چیست مگریک پاسخ ـ پاسخ یک حسرت!1194138973.gif

1194138973.gifسهم من کوچک بود قد انگشتانم 1194138973.gif

1194138973.gifعمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگیها 1194138973.gif

1194138973.gifشاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند1194138973.gif

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

واژه را باید شست .

واژه باید خود باد ، واژ باید خود " باران " باشد

چتر ها را باید بست،

زیر " باران " باید رفت .

فکر را ، خاطره را ، زیر " باران " باید برد .

با همه مردم شهر زیر " باران " باید رفت .

دوست را ، زیر " باران " باید جست .

زیر باران باید با زن خوابید .

زیر باران باید بازی کرد .

زیر باران باید چیز نوشت ، حرف زد ، نیلوفر کاشت ،

زندگی تر شدن پی در پی ،

زندگی اب تنی کردن در حوضچه " اکنون " است .

.....

کاش یه لحظه توی کل زندگیم پیدا می شد که بتونه تمام سکوت هام رو فریاد کنه

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

در دل من چیزی ست

   مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح

     و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

    بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

   دورها آوایی است که مرا می خواند...

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |
اگه اشک ریختن در فراغش گناهه .....

 اگه بغض کردن وقت رفتنش گناهه......

اگه احساس تنهائی کردن توی بی کسی ها گناهه.....

 پس روی قبرم بنویسید...

                     گناهکارترین آدم روی زمینم.       

                     

 آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست  که دلتنگ بمیریم

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است ؟

 چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است ؟

 اما افسوس ... هیچ كس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .

آری با تو هستم ..

با تویی كه از كنارم گذشتی...

 و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |
جاده را می خواهم     جاده ای طولانی      امتدادی مطلق     خسته ای بی راه

تا که در راه پر از پیچ و خم این عمر و در شب های تاریک و سکوت سرد این جاده به همراهش

پراز قدرت روان باشم.

ولی افسوس که جاده همیشه باریک و کوتاه است

پر از بی راهه

بی برگ

و این جاده به بیابانی وصل می شود پر از سکوت و تنهایی

ولی نه

وقتی تو باشی

جاده هموار خواهد شد.

بی راهه را از بین خواهم بردو

با تو بر ابدیت می نشینم.

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |

مرا امشب كسی جز غم به بالين نيست
مر هر دم غمی جز عشق ديرين نيست
تلنگر هی مزن بر شيشه عمرم
كه اين دل را دگر تاب جوانی نيست
دلم از غصه ها بر خاك و خون افتاده امشب
نگاه تو دگر بر اين دل زار و پريشان نيست
مرا درياب ای يار قديمی يار ديرينم
كه جز تو در دلم حال و هوای عشق شيرين نيست
به پوچی ميرسم هر جا روم بی تو
بيا كه زندگی را بی تو معنا نيست
بيا ای يار ديرينم كه امشب بی تو غمگينم
بيا كه بی تو اميدی به فرداهای ديگر نيست

 

 

+ نوشته شده توسط اکرم ولی پور در و ساعت |